تا حالا ۲ بار اومدم آپدیت کنم مطلبمم کامل نوشتم ولی موضوع مهم تری پیش اومده و مجبور شدم اونا تو ثبت موقت نگه دارم!
اولی در مورد مامورین نیروی انتظامی بود که انگار ارث باباشونا طلب دارن و می یان و می خوان براشون همه کاری انجام بدیم اونم رایگان! هر چیزی هم که دوست دارن می برن! ( شده مثل فیلم ای هندی )
دومی هم در مورد تصادف خودم بود که یه ۲۰ روزی ازش می گزره و حالا خودم کچ پاما باز کردم دیگه طاقت نداشتم تا حالا نشده بیشتر از ۲ هفته یه جائیم تو گچ بمونه ![]()
خب قرض از آپ کردن این بود که تو این چند وقته فهمیدم که اگه کل آدمای بی شعور عوضی نفهم ( اینا فهش خوباش بود ) و .... را جمع کنند اکثریت قریب به اتفاق اونا را خانوما تشکیل می دند.
نمی گم همه این طوری هستند می گم درصد این افراد تو خانم ها خیلی بیشتر از آقایونه!
آخه شما قضاوت کنید دختره اومده تو مغازه می گه ببخشید فیلم کامل زهره را دارید؟
-کدوم ؟
همون دیگه ![]()
-
نه شرمنده
بهنوش بختیاری را چه طور ؟
-
نه!
کلا ایرانی چیزی دارین ؟
- اصلا از این جور فیلما نداریم
خب یکی بدید دیگه کار واجب دارم
-![]()
.....................................
بقی یه شا دیگه نمیگم![]()
نترسید بابا هی گیر داد منم سرش داد زدم خودش رفت بیرون
شاید اگه حالم گرفته نبود یکم سر کارش می زاشتم یا یه کارتن تام و جری به جاش بش می دادم![]()
اصل اینکه این مطلبا نوشتم به خاطر چیز دیگه ای یه
آخه ۵ شنبه شب دختره اومده می گه :
یه تحقیق دارم باید شنبه تحویل بدم ۳۰ صفحه ای هست ۴۰ تا عکس هم برای اسکن داره!
هر جا رفتم گفتن تا وسط هفته سرمون شلوغه !
شما نمی تونید کاری کنید؟
- شرمنده خانم کار تایپی نمی کنیم!
آخه خدائیش اصلا با تایپ کرردن حال نمی کنم![]()
بعد این همکارم ( آرش ) گفت تو که دستت تنده یه کاری براشون بکن
هرچی رشته کرده بودم پنبه شد![]()
دوباره یارو گیر داد
منم قبول کردم
حالا جمعه شب از خوابم زدم نشستم اینا براش تایپ کردم به جز چند تا از صفحاتش که واقعا نمی شد خطشا خوند.
همه عکسا را هم اسکن کردم.
دیگه ۸۰٪ کامل بود
صبح شنبه مامان دختره اومده دنبال تحقیق
گفتم به جز این چند تا صفحه بقیه آمادس بفرمائید
اون چند تا را هم اگه خودتون می تونید بخونید تا من تایپ کنم.
هر کاری کرد نتونست دست خط دختره را بخونه
بعدش قرار شد بره مدرسه تا اینجائی را که آماده شده را نشون بده و ونا را هم دوباره بنویسه تا من تایپ کنم
نکته اصلی اینجاست :
معلوم نیست مامنش رفته چیزی بش گفته یا اینکه روز آخر بوده و نتونسته کامل تحویل بده
وقتی داشت از دم مغازه رد می شد بهش گفتم ببخشید تحقیقتون چی شد ؟
بر گشت یه چیزی گفت که خفن سر دلم مونده
هنوزم تو فکرم
منم سرما انداتخم پائین
ولی جوابشا بقیه دادن
مغازه بقلی و دوتا از بچه ها که داشتن از پل هوائی می یومدن پائین جوابی که من باید بش می دادم را دادن اونوقت من خر سرما انداختم پائین. ( ولی خودمونیم حسن یه تیکه ای بش انداخت که دیگه روش نمی شه از این طرفا رد شه
)
روم نمی شه بگم اگه بگم خودتون می فهمید!
ولی شاید اتفاق زیاد مهمی هم نبود ولی بد رقم ت دلم مونده شاید از معدود دفعاتی بوده که جواب طرفما ندادم برای همینه .......
آخه تا حالا به کسی اجازه نداده بودم اینجوری بام حرف بزنه!
ولی نه اصلا نمی خوام جوابشا بدم
این قدر بی شعور بود که این حرفا زد
این قدر پست
اصلا نمی دونم چرا آپ کردم
ولی بد جوری فکرما مشغول کرده ![]()

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم

یادمان باشد عشق را از کسی گدائی نکنیم زیرا هیچ گاه چیز با ارزشی را به گدا نمی دهند![]()
با یه آپ درست حسابی ( یعنی همون آپای معمول خودم ) خومتتون می رسم![]()
این بار گفتم بزار منم یه آپ دلی داشته باشم تا از خانوما کم نیارم.